|
رفیقمون باز ـَم راس میگه : کلی دلیل داره ... سند و مدرک داره ! اون یکی رفیقمون ـَم راس میگه : اون یکی رفیقمون باز ـَم راس میگه : کلی دلیل داره ... سند و مدرک داره ! ولی من اینجااام و این لحظه ها داره میگذره ... یکی دیگه از رفیقامون ـَم هی زیرِ گوشمون می خونه : رفیقمون کسیـه که همیشه دروغ می گفته !
بیا رول کنیم تو گُلِ نابــِ ـت و من ویــدِ تو رو دووود میکنم تا انتهای این فکر بــاش ..
گذشت کارم از گذشت کارم از .. پُست مُدرن و پَسا پُست مُدرن و پَستِ پُست مُدرن ! باز میگردم به عاشقانه های کلاسیک اتفاق اما ...
گفتم این روی فرشتست عجب یا بشر است مدتیست به رسمِ تو کـ* شعر های عاشقانه می نویسم می نویسم و می نویسم این روزها که تو نیستی ، که مست کنیم و بغض کنیم و شهریار بخوانیم و گریه کنیم . وقتی تو نیستی که گوش دهی به دردهایم ، برای کدامین گوش درد و دل کنم نازنین !؟ در این عصرِ سرکشِ کـ* کش ... وقتی تو غمگسارِ این غم نباشی ... چه کنم با این غمِ گستاخ !؟ آسمانِ امشب به یادِ شبهای اواخرِ اسفندماه میشاشد بر سرم !!! شُر شُر !!! چطور دلم تاب بیاورد نبودنت را !؟ به یادِ تو و به رسمِ تو نازنین ...
جایی میانِ زمین و آسمان ، میانِ بازوانِ امنِ تو دستانِ گرمت حلقه زده بر دستانِ سردم ... برای مدتی خفه می شود صدای سنگینِ سکوت جایی میانِ زمین و آسمان نشسته ام بر این فکر :
اینجا قبرستانیست که جنازه هایش دل از دنیا نبریده اند نمیدانم چه شد که گذرم به این ماتم کده افتاد و ... همه ام هم همه شد از هم همه ی این همه مرده . نشسته ام روی قبرِ کناری ... سنگش آنقدر قدیمی ست که نمی شود خواند نامِ مرحوم یا مرحومه اش را ! برایت شمعی دزدی روشن کرده ام ... شمعی که هر چند ثانیه یک بار خاموش می شود؛ و من برای چند دهمین بار روشنش می کنم . کاش مرده ها هم می توانستند سیگــــــار بکشند . همه ام هم همه شده از هم همه ی این همه مرده بسيار وقت ها با هم از غم و شادیِ هم سخن ساز می كنيم .
جر خورد این روحِ باکره ، زیرِ کمرِ نگاه های هرزه ! چقدر دلم هوای یک گپِ طولانیِ پر از سکوت را با تو کرده " لعنتی "
آبان آب را به آتش می کشد ، اگر خیس شود نقشِ تنهاییم !
وقتی تو پالت ِ رنگات ، جز سیاه و سفید رنگ ِ دیگه ای نیست ! هر چقدر هم که زور بزنی نمی تونی بوم ِ زندگیتو رنگی بکشی .
سنگ کاغذ قیچی کجایی کودکی !؟ که نمی یابمت در این روز های بی حوصلگی ، در این دنیای افسردگی ! کجایی که من هنوز گمم میان ِ سنگ و کاغذ و قیچی ! سنگ کاغذ قیچی هر دو می دوند ... دخترکان سر مست از بازی های کودکی ... و من همراهشان می دوم با این نگاه ِ دلتنگ ِ کودکی . بال هایم را در کودکی ام جا گذاشته ام ، برایم از شادی هایت دو بال به امانت بگیر ، تا با هم ابر ها را سر بکشیم . به بهانه ی کشیدن سیگار آخرین نیمکت ِ پارک و انتخاب می کنم . اطراف ِ این نیمکت هیچ کس نیست جز یه پدر بزرگ با یه شهریار کوچولو ... که منو یاد ِ شازده کوچولو میندازه ! کاش هیچ وقت اهلیت نمی کردم ... کاش ... ! شهریار و پدر بزرگ میرن و من سیگارم و آتیش میکنم ... همه چیز آمادست برای نوشتن ! بعد از مدتها این سکوت ِ لعنتی داره میشکنه ! بزن آن زخمه اگر چند تو را سیم از این ساز گسسته بعد از مدتها سازم و میگیرم تو دستام ... گرد و غبار و از روش پاک می کنم ... با هر نت انگار گرد و غبار از روی خاطرات ِ لعنتیمم پاک میشن ! _ حاجی از کجا میتونم شراب پیدا کنم !؟ سراب ِ موج نشانم میدهی که تا نا کجای وجودم پر شود از عتش تشنه شدن !؟ کیستی که مرا به خود می خوانی !؟ توی چشمام زل میزنه و میگه : ( تاریخ تکرار میشه رفیق ) ! بین این صد تا اتوبان یه مسیر ِ منحنی نیست ایست ... ! سنگ کاغذ قیچی که می خواستی برگردی به کودکی؟ نه ! نمی خوام دوباره بر گردم به کودکی ... پتک های آونگ می کوبیدند همچو ناقوس ِ کلیسا بر گوش ها ی تو ، که لحظه ها را بیابی زمان را زندگی کنی دکتر این درد ِ لعنتی دیوونم کرده . تو این شبا ، یک ساعت خواب ِ آروم شده آرزوم ... خسته شدم دکتر ، خسته ... کاش میشد فریاد بزنم ( نگاه ِ سردت حالم و به هم میزنه دکتر ) تو نمی دانی مُردن ، وقتی که انسان مرگ را شکست داده است ، چه زندگی ست ! ( شاملو ) جلوی آینه زل می زنم تو چشمای لعنتیم ... و میترسم از سگی که تو چشمام رهاست . تو نمی دانی نگاه بی مژه ی محکوم اطمینان ، وقتی که در چشم حاکم یک حراس خیره میشود ، چه دریایی ست ! (شاملو ) من لیلا نیستم , نیستم !
|
About
گوش کن Links
facebook لیـــــــلی
|