تبليغاتX
اشک لیــــــــــلی

اشک لیــــــــــلی

 

هستم ... نیستی ... نیستم ... هستی ... نیستم ... نیستی ... نیستی ... نیستم ... نیستم ... نیستم ... نیستم ...

  • این شب نخوابی ها مرا هار کرده است !

+ 88/09/21 لیــــــــــلی |

 

دانشجو ... 

خفه شو تـــــــــــــــــــــــــــا خفت نکنن !

[98441518378038495026.jpg]

  • ما الـــــــــفیم یا علـــــــــف نفهمیـدیم !!!

 

+ 88/09/16 لیــــــــــلی | |

 

شازده کوچولو های زیادی رو می شناسم ...

که اومدن روی زمین ...

موندگار شدن !!!

و حالا برای خودشون آدمای بـــــــزرگین !!!

 

  • تو تا زنده‌ای نسبت به چیزی که اهلی کرده‌ای مسئولی :|
  • دود می کنم ،عمرم را و غمم را ، تا شاید فکر مریضم راحت شود !!!
  • عقل بر دار می شود امشب !!!

 

+ 88/09/12 لیــــــــــلی | |

 

اگه قلم ِ من از درد می نویسه ...

شاید به این خاطر ِ که  درد بزرگ ترین و پر رنگ ترین چیزیه که چشمام می بینه !!!

 

  • درد ِ من درد ِ یه ملته ... درد ِ من ، درد ِ من نیست !!!
  • گله نكن از من چرا تک ميپری ... گله نكن از من چرا سخت ميگذری... چرا از قصد راهو كج ميری ! تو هم اگه جای من باشی بهم حق ميدی ...

 

+ 88/09/05 لیــــــــــلی | |

 

یه وقتایی خــــدا دستت و رد نمی کنه ...

میشینه و باهات یه نخ سیگار دود می کنه !!!

یه وقتایی می شه خــــدا رو هم دوست داشت .

میشه نشست ، باهاش و به سلامتیش چند پیک شراب خورد !

امشب ... من و خــــدا کلی با هم خلوت کردیم .

و دریا زیبا ترین سمفونی ها رو برامون نواخت ...

 

  • گاهی میشه با خـــدا هم عشق بازی کرد ...
  • میگن : چرا عاقل کند کاری که ( بعدش به گه خوردن بیفته ) باز آرد پشیمانی !؟! یه معذرت خواهی به همه ی رفیق رفقای شمالی بدهکارم :-S

 

+ 88/09/01 لیــــــــــلی | |

 

من زن زاده شدم
و درد با من زاده شد
خدایان الهه ی دردم نامیدند
و من را به زمین فرستادند
و درد و رنج از پی من به زمین آمد
من از ازل به فکر نابودی خویشم
به فکر نابودی درد
به فکر انتقامم از خدایان
خدایان ِ بی درد ...
خدایان ِ پر از شهوت ...
خدایان ِ بی خرد ...
ای کاش پرومته راز شکست ِ خدایان را با من می گفت
ای کاش جعبه ی پاندورا تا ابد نزد خدایان می ماند
ای کاش در حلقه ی جاودانی ها راهی نداشتم
ای کاش میرا بودم
ای کاش ...
من از ازل به فکر نابودی خویشم !
به فکر نابودی درد !

  • خدا جان امسال هم من و از لطفش بی نصیب نذاشت !!! بهترین هدیه رو بهم داد ! heh ... خدا جان دمت گرم ... من روم کم شد !!! تو روت کم نمی شه !؟!
  • هنوز که هنوزه برگای زرد تقویم ورق می خوره ... هنوز ...
  • نه درد با من که من با درد زاده شدم ( دوزخی )


چیزنوشت: یه شب تو به جای سیگار... یه شب سیگار به جای تو... میمرد... (پ.ن از سیگار و اسپرسو)

 

+ 88/08/25 لیــــــــــلی | |

 

فاطی خانوم ... حراست محترم دانشگاه : دختر جان این دستبند سبز چیه تو دستت 

یه نگاه ِ عاقل اندر سفیه بهش می کنم و می گم : یه روزی این دستبند و خودت بستی به دستم ... حالا می پرسی چیه !؟!

سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه : دختر جان دیگه نبندش ... و میره heh !

ما زنده به آنیم كه آرام نگیریم
موجیم كه آسودگی ما عدم ماست
 
  • هر جا لازم بشه ملت غیوریم ... خر از پل که گذشت خس و خاشاکیم !!!
  • ۱۳ آبان تموم شد ... ولی این نمایش حالا حالا ها ادامه داره ... باید ادامه داشته باشه .
  • I'm never giving in , On - with the show 
  • میگن شمالیا بخار ندارن ! باور نمی کردم ... ولی به مولا ندارن :| تا میاد شلوغ شه از ترس تو هفت تا سوراخ قایم میشن :|

 

+ 88/08/14 لیــــــــــلی | |

 

نگاهی گذرا به گذشته ...

و باز باد ِ پاییزی که می خوره به گونه هام

انگار خاطره ها رو با خودش میاره

چه لذتی داره ...

راه رفتن تو خیابونایی که شاید دوباره فقط بتونم تو رویا ببینمشون

و برداشتن ِ ساز ِ قدیمی و پاک کردن غباری که روشو پوشونده

نغمه ها ی فراموش شده ...

افکار ِ از دست رفته ...

با هر نتی انگار سوراخی بر روی روح ِ غمزده ام ایجاد میشه ...

اکنون تنهام ...

و جز غم چیزی برام به یادگار نمونده .

 

  • اين قافله ی عمر عجب ميگذرد ! خوش باش دمی که با طرب ميگذرد . ساقی ، غم فردای حريفان چه خوری ؟ پيش آر پياله را، كه شب ميگذرد ...

 

+ 88/08/10 لیــــــــــلی | |

 

به اطرافم نگاه می کنم ...

جز دروغ و زشتی ، چیزی نمی بینم !!!

کم کم دارم می فهمم چرا حس ِ خوبی ندارم :|

 

  • اونقدری گریه کن که آروم شی ، نه داغون ...
  •  امشب زیادی تاریکه :| غرق شدم در این تاریکی و فقط صدای فریاد ِموج ها رو میشنوم ...
  • می تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرسم :|

 

+ 88/08/04 لیــــــــــلی | |

 

دل به او دادم که معمار دلــــــــــــــــم باشد ولی

قصر آمال مرا با قـــــــــــــــــــهر ویران کرد و رفت

تا نقاب از رخ بر افکند عالمی مبــــــــــــهوت شد

عاقل و دیوانه را مجـــــــــذوب و حیران کرد و رفت

آتشی از عشق لیــــــــــــــلی بر دل مجنون نهاد

در بیابان جـــــــــــنونش نقش بی جان کرد و رفت

محرمم دید و به بـــــــــــــــــزم محرمان راهم داد

رشته ای بر گردنم زان زلــــــف افشان کرد و رفت

سوز و سازی دیـــد در ما گوشه ی چشمی نمود

جرعـــــه ای از ساغر لعل خود احسان کرد و رفت

 

  • یه زخم ِ تازه کم دارم برای باور ِ پاییز !!!
  • به سلامتی . . .
  • چند وقت پیش کاوای عزیز یه غزل مهمونم کرد که قرار نبود برا من باشه ! اما شد !!! بخونین حالشو ببرین :)

 

+ 88/07/30 لیــــــــــلی | |

 

هر روز ... هر ساعت ... هر دقیقه ... هر ثانیه ... آغازیست برای یک پایان !!!

+ 88/07/27 لیــــــــــلی | |

 

تنهایی درد ِ من است

و در درونِ مـــــــن پنهان ...

روزی آرزو هایم را به یغما بردند

و تبعیدم کردند به تنهایی ِ بی پایان

"من اینک میراث دار ِ سرزمین ِ تنهاییم "

حصار ِ دلتنگی ها عذابم می دهند

و خاطره ها ، تازیانه ام میزنند ... در سرزمین و روزگاری که عشق مرده است .

شکسته ام

تا مرز ِ استخوان شکسته ام

من امروز ... مرثیه خوان ِ قصه ی دردم

و شرمسارم از شعر ...

که شعر هم برای بیان ِ این درد غیر ِ ممکن شده است .

خسته ام

می گذرم از حصار ها و دیوار ها ...

می روم تا مرز فنا شدن

ویران می شوم

 

  • گاهی شیرینی ِ دیدار به تلخی ِ وداع نمی ارزه .
  • گاهی یه پایان ... یه پایان ِ مسخره ... همه وجودت و پر از درد می کنه .
  • گاهی ... فقط باید سکوت کرد .
  • هی تو ... خورشید را از زندگی ِ خودت ربودی !!! بد شد . به دنیای من خوش آمدی .
  • :|
  • و ... Mw تولدت مبارک .

 

  • تو این لحظه بیشتر از هر وقت ِ دیگه ای از خودم بیزارم .
  • :|

 

+ 88/07/07 لیــــــــــلی | |

 

پاییز ...

بی هیچ بهانه ای زیباست .

باز بارون میاد و می افته روی دماغت ، و تو می گی : آره ، ما هنوزم زنده ایم ...

  • زنده ام ... !

 

+ 88/07/04 لیــــــــــلی | |

 

تو اگر می دانستی که چه دردی دارد ، خنجر از دست ِ عزیزان خوردن ...

 که چه زخمی دارد ...

از من ِ خسته نمی پرسیدی که چرا تنهایی !!!  :|

 

 آدما رو اگه دیر هم بشناسی بهتر از اینه که هرگز نشناسی ...

مخصوصا اون دسته ای که گرگن و لباس ِ میش به تن کردن :|

یکی از همین گرگا که بیشتر از یه گوسفند درک و شعور نداره ، تازه شناختم ...

یکی از همین نارفیقا ... که از پشت خنجر می زنن :|

یه روزی پویان در موردش بهم اخطار داد ، اما من ... قبول نکردم !!! و ازش خواستم مشاجرشو با این موجود ادامه نده " که حالا می بینم حق داشته هر چی نوشته "

یه روزی آرمان گفت که این گوسفند اونی نیست که به تو نشون داده :| گفتم این گوسفند دوستمه و من اونطور که تو شناختی نشناختمش ...

یه بار خودش گفت من ارزش رفاقت ندارم ... تو هم (مثل ِ بقیه تف کن و رد شو ) heh

یه روز هم بهــار در مورد این گوسفند بهم تذکر داد ...

اما من ِ احمق هر بار گفتم شاید شناختشون فرق می کرده :|

کاش گاهی می شد ادب و گذاشت کنار ... کاش می تونستم مثل ِ خودش بی شخصیت باشم و دستشو پیش ِ دوستای مجازیش رو کنم ... که دیر یا زود قراره به تک تکشون از پشت خنجر بزنه :|

  • گوسفند ... :X ... پیرزن ... حالم ازت به هم می خوره . لینکتو پاک می کنم . و فقط کافیه یک بار ِ دیگه یه کامنت ازت اینجا ببینم تا کاری کنم که مرغای آسمون به حالت زار بزنن )X
  • لطف کن با اسم ِ من تو بلاگ ِ دوستام کامنت نذار کامنتای مسخره ای که مخصوص ِ خود ِ مسخرته ...
  • Son Of a Bitch

 

+ 88/06/17 لیــــــــــلی | |

 

از لجن ِ فراموشی سبز شده ام ...

 

  • خیلی سخته ... دلت پره درده :|
  • سرخی ِ سیلی هم دیگه به کار ِ این چهره ی رنگ پریده نمیاد :|
  • :X ِ ...عزیز !!! می دونم کی هستی ، پس ... روتو کم کن :|

+ 88/06/12 لیــــــــــلی | |

 

بی داد رفت لاله ی بربـــــــــــاد رفته را         یارب خزان چه بود بــــهار شکفته را

هر لاله ای که از دل این خــاکدان دمید         نو کرد داغ مــــــــــــاتم یاران رفته را

جز در صفای اشک دلم وا نمی شـــود         باران به دامن است هــوای گرفته را

وای ای مه دوهفته چه جای محاق بود         آخر محـاق نیست که ماه دوهفته را

                                                                                              " استاد شهریار "

 

+ 88/06/07 لیــــــــــلی | |

 

چاره ای دوست بر این درد پریشانی ِ ما         جان به لب آمد از این صبر و گران جـــانی ِ ما

دلم از صحبت یــــــاران ِ ریائی خونست          کی به پایان رسد این بی سر و سامانی ِ ما

 

  •  نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد ... :| " heh "

+ 88/06/05 لیــــــــــلی | |

 

وعده ی نزار هم دروغ بود !

به دنبالت رفتم تا باران ، اما ... تو  برنگشتی .

 

  • زمان بی رحمه ، یه دفعه می بینی خودت موندی و اشکات و سکوت ... و دیگر هیچ نیست جز تنهایی ...

 

+ 88/05/31 لیــــــــــلی | |

 

اینجــــــــــــــا ...

در سرزمین ِ مــــــن ...

زیبایی گنـــــــــــــــاه است ...

زیبا ترینی که زشت می خوانندت ...

 

  • Hey you , dont help them to bury the light
  • بعضی آهنگا هیچ وقت برام تکراری نمیشن ... hey you  از pink floyd  یکی از اوناست ...
  • طلوع  ِ امروز ، مهمون ِ دریا بودم ... جاتون خالی :)
  • کامنت نذاشتنم دلیل بر نبودن و نخوندنم نیست ...
  • و ... همچنان سبزم ... سبز  ِ سبز  -%%

 

+ 88/05/28 لیــــــــــلی | |

 

تـ ـیـ ـغ  اگـ ـر دارـی رگـ  ِ خـ ـوابـ ـم را بـ ـزن :|

  • من بر آنم كه درين دنيا
    خوب بودن "به خدا "
    سهل ترين كارست
    و نمی دانم
    كه چرا انسان
    تا اين حد
    با خوبی
    بيگانه است !
    و همين درد مرا سخت می آزارد .

 

+ 88/05/21 لیــــــــــلی | |

 

به گناهی که نکردم 

 رفتم ...

 تـــا دار ِ مجازات !!!

  • هرچه قضاوت ِ دیگران درباره ی من سخت بوده باشد ، نمی دانند که من پیشتر خودم را سخت تر قضاوت کرده ام ( صادق هدایت )

 

+ 88/05/18 لیــــــــــلی | |

 

شدم مثل ِ اون آدمی که زیر ِ بارون ... رو به دریا ... با چشم ِ گریون ... تشنه لب ایستاده !!!

 

  • آدما رو عشقشون پا میذارن ... آدما ...
  • این آدم بزرگا راستی راستی چقدر عجیبن !!!
  • دارم میشم مثل ِ آدم بزرگا :|
  • چه دیار ِ اسرار آمیزیست دیار ِ اشک ...

+ 88/05/14 لیــــــــــلی | |

 

روی ساحل ...

کنار ِ دریا ...

غرق می شوم در اندیشه هایم

دریا ، ساحلش را ترک میکند .

و با من همراه می شود

و من ...

مهمانش می کنم به یک نخ سیگار !

 

- کنار دریا که دارم راه میروم -
 ... و فکر میکنم
به دریا ٬ به تو
که مثل همین موج های لعنتی
نیامده برمیگردی :|

 

+ 88/05/07 لیــــــــــلی | |

 

در ِ اتاق و میبندم ، یه نخ سیگار از پاکت در میارم ، پنجره رو باز میکنم ، میشینم رو تخــــــــت ،

سیگارو آتیش میکنم و لپ تاپ و روشن ...

با اینکه تو این لحظه هیچ احساسی به هیچ بنی بشری ندارم آهنگ تکیه گاه ِ ستار و play

میکنم ...

نمیدونم این موس ِ لعنتی دنبال ِ چی میگرده ! چند لحظه بعد از حرکت می ایسته و یه صفحه ی

سیاه باز میشه که بالاش نوشته ، اشک لیـــــــــلی ...

نا خود آگاه اشکام سرازیر میشه ...

با ستار زمزمه می کنم :

ای همه آرامشم از تو پریشانت نبینم ... چون شب ِ خاکستری سر در گریبانت نبینم

ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند ِ شادی ... همچو ابر سوگوار این گونه گریانت نبینم

ای پر از شوق ِ رهایی رفته تا اوج ِ ستاره ... در میان ِ کوچه ها افتان و خیزانت نبینم

انگار نیاز دارم یکی این حرفا رو بهم بگه  !!!

تکیه کن بر شانه ام ای شاخه ی نیلوفرینم ... تا غم ِ بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم

غم ِ بی تکیه گاهی ... سرم و تکیه میدم به دیوار . میگم  حد اقل تو پشتمو خالی نمی کنی !

کاش میشد قصه ی دلتنگی و گذاشت و گذشت !

کاشکی می شد قسمت کرد غم ها رو با کسی ! تا که ...

خسته ام از این همه درد که پشت ِ سر هم نازل میشه ... حد اقل یه فرصت نمی ده تا با اولی

کنار بیام ... همین جور بدبختی ِ که آوار میشه رو سرم .

آخ که چقدر پرم از شوق ِ رهایی ... اما کـــــــــــــــــو رهایی !؟!

  • وقتی که میشینم به مرور ِ عمرم میبینم هر روز ِ من مثل ِ غروب ِ جمعه ست ... heh
  • از رو تخت بلند میشم ، پنجره رو می بندم ، در ِ اتاق و باز می کنم و باز هم مثل ِ همیشه فرار می کنم از تنهاییم !!!
  • فرار از تنهایی !!! چه خیال ِ عبثی !!!

 

+ 88/05/05 لیــــــــــلی | |

 

وقتی بخوای توَهم بزنی ... میزنی .

حالا چه بــــــا بنگ چه بـــــی بنگ !

وقتی دلت هوای بارون می کنه ... به درک که بـارون نیست توَهمشو میزنی !

وقتی دلت هوای دریـــا می کنه ... به درک که دریـــا نیست توَهمشو میزنی !

کم کم موهات خیس میشه و اون عطر ِ همیشه گی پخش میشه تو فضــا ...

عطر ِ موهات قاطی میشه با دود ِ سیگارت ...

قطره های بــــــــارون میریزه روی گونه هات ...

و قاطی میشه با اشکـــــــــــــــــــــــــــــات ...

قدم قدم میری تا آغـــــــــــــــــــــــوش ِ دریا ...

وقتی رو این زمین لعنتی نباشی میتونی با دریا هم عشـــــــق بازی کنی ...

حالا این دریـــــا می خواد مجازی باشه ... می خواد توَهم باشه ... به درک !

تا زانو تو دریــــــــــــــــــــــــــــــــایی ... وقطره های بارون تنتو نوازش میدن ...

می چــــــــــــــــــرخی ...  می رقصـــــــــــــــــی ...

خم میشی و شروع می کنی به هـــِـــــــــد زدن ...

رقص ِ موهات تو فضا قطره ها رو هم می رقصونه ...

سیگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارت خاموش شده ...

همونجور خاموش خاموش پک میزنی بهش و توَهم میزنی که روشنه ... !

فقط یه فکر... یه فکر ِ لعنتــــی ... کافیه که دورت کنه از این همه زیبایی .

میشینی تو وان ... پاهاتو بغـــــــــــــــــــــــــــل میکنی ...

و آب از دوش با شدت ِ هر چی بیشتر میریزه رو سرت ...

و این بار این صدای هق هقته که تمام ِ فضـــا رو پر کرده .

 

  • اکنون مادر آستانه توفانی روبنده ايستاده ‌ايم . بادنماها ناله‌کنان به حرکت درآمده ‌اند و غباری طاعونی از آفاق برخاسته است . می‌توان به دخمه‌های سکوت پناه برد ، زبان در کام و سر در گريبان کشيد تا توفان بی‌امان بگذرد . اما رسالت روشنفکران ، پناه امن جستن را تجويز نمی‌کند. هر فريادی آگاه کننده است ، پس از حنجره‌های خونين خويش فرياد خواهيم کشيد و حدوث توفان را اعلام خواهيم کرد. سپاه کفن پوش روشنفکران متعهد در جنگی نا برابر به ميدان آمده اند . احمد شاملو ، تهران ، 4 مرداد 1358، کتاب جمعه .
  • ۲ مرداد ... سالمرگ ِ شاملوی عزیز ِ  ... اگه تونستین ساعت ۵ بیاین مهرشهر ِ کرج  ... امام زاده ‌طاهر ... قرار ِ یه اتفاقایی بیفته ...

 

+ 88/05/02 لیــــــــــلی | |

 

آدم ، یه وقتایی ... یه جاهایی ... یه جورایی ... یه حسایی ... بهش دست میده !!!

و ... اینجا  از همون جاهاست ... .

 

  • سیگار و اسپرسو به روز شـــــــد .

 

+ 88/04/31 لیــــــــــلی | |

 

امـ ـشـ ـب تـ ـمـ ـام ِ بـ ـغـ ـضـ ـت را گـ ـریـ ـسـ ـتـ ـم :|

 

+ 88/04/30 لیــــــــــلی |

 

رفتن اونایی که نبــــاید می رفتن ...

رفتن زود تر از اونی که باید میرفتن !

 

  • و این زندگی ... هست ، لعنتــــــــــی هنوزم هست ... :|
  • هر چــــــــــــــــــــــــــــی که نباید بشه ، همون میشه !!!
  • من امشب ، وهم ِ رقص ِ شیطــــــانم بر حریق ِ افکارم ...
  • رقصــــــــــــــــــان و چرخــــــــــــــــــان و گریـــــــــــــــــــان
  • امروز تولد ِ عزیزترین رفــیقم بود ... من اینجا ... و اون ... !
  • ***م تو این فــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاصله ها ...
  • این روزا ... دستم به نوشتـــــــــــــــــــــــــــــن نمیره  ... .
  • و ... همچنان کامنت دونی تعطیـ ــ ـــ ــــ ـــــ ــــــ ـــــــل .

 

+ 88/04/27 لیــــــــــلی |

 

او قول داده بود كه ليلا نمی رود
مال من است بی من از اينجا نمی رود
او گفته بود آدم و حواش می شويم
سوگند خورده بود كه فرداش می شويم
او قول داده بود كه موسی رفيق ماست
عيسی شهود پاكی دامان ما دوتاست
ايوب را به خا طر ما آفريده است
كشتی نوح را طرف ما كشيده است
ترسی نداشتيم كه از بت پرست ها
مردی تبر به دست فرستاد پيش ما
او قول داده بود فقط عاشق منی
علم منی شعور منی منطق منی
آخر خداست هر چه بخواهد چه خوب ، بد
بی اذن او كه رود به دريا نمی رود

اما عجيب رود به دريا رسيد و رفت
بر صورت زمخت زمين پا كشيد و رفت
فردا رسيده است تو رفتی بدون من
حالا تويی كه تشنه ترينی به خون من
فردا رسيد آدم و حوا تمام شد
« ليلا دوباره قسمت ابن السلام شد
ليلا دوباره قسمت ابن السلام شد
ديگر تمام شد گل سرخم تمام شد »

موسی عصاش را سر ما ها شكست و رفت
با هر دو دست زد سرمان را شكست و رفت

وقتی كه ديد كار من و تو نمی شود
از روی عرشه نوح خودش را به خواب زد

ايوب بر خلاف هميشه خودش را به خواب زد
آتش كشيد در من و باران نزول شد

قوم يهود بود سراسر شلوغ بود
عيسی زبان گشود كه ليلا دروغ بود

موسی عصای معجزه اش را غلاف كرد
ديشب خدا به ضعف خودش اعتراف كرد

ديگر خودم به جای خدا خالق توام
از اين به بعد مثل خدا عاشق توام
اقراء به نام هر چه نميدانی  ازغزل
ليلای من نگو كه پشيمانی از غزل
اقراء به نام ليلی و مجنون كه قرن هاست
تمثيل های واقعی اشتياق ماست
ليلا تو اولين زن مبعوث عالمی
چشم حسود كور تو ناموس عالمی
از ابرها بخواه كه باران بياورند
حالا بلند شو همه ايمان بياورند
از سرزمين ابرهه تا فيل می وزد
از روشنای چشم تو انجيل می وزد
حالا حجاز دامنه ی روسری توست
اين سرزمين بچگی و مادری ی توست
با پيروان واقعی ات خالصانه باش
تبليغ عشق كن غزلی عاشقانه باش
بيت المقدس تو همين چشمهای توست
عشق آفريدگار تو هست و خدای توست
دور خودت بچرخ و خودت را طواف كن
دور لبان صورتی ات اعتكاف كن
لبيك لا شريك لبت جز من و خودت
لبيك لا شريك لبت جز من و خودت
لبيك لا . . .

 حسین پارسا

 

  • تو این اسباب کشی ِ لعنتی یه چیزایی پیدا شد که داغ ِ دلمو تازه کرد  (مثلا یه چند تا دفتر ِ شعر که یادم رفته بود با بقیه دفترا بندازمشون تو آتیش ) ... این شعر ِ حسین ِ پارسا رو تو کاغذ پاره های یکی از اون دفترا پیدا کردم :| بد جور با حس و حال ِ الان ِ من جور در میاد !!!
  • تازه می فهمم حلاج چی می گفت ! خیلی طول می کشه تا تو هم بفهمی حلاج چی می گفته ! 
  •  ( بحث ، بحث ِ آنیما و آنیموس ِ اینجا ) گفتم که فکرت جای دیگه نره ...
  • و ... ما ز ياران چشم ِ ياری داشتيم ! heh
  • این ۳۶۰ ِ کوفتیم جمع شد راحت شدیم poooooooooooooof
  • کامنت دونی فعلا تعطیــــــــــــــــــــل .

 

+ 88/04/24 لیــــــــــلی |

 

برای so ی نازنینم

که غم ِ توی نوشته هاش غمگینم می کنه  :|

 

به دنبال ِ راهیم برای فرار

برای گریز از این درد

که نیمه جانم کرده

اما ...

نمی کشدم .

به دنبال ِ آرامشـم

با هر مـــخدری که شد !

در هر آغــــوشی که شد !

می خواهم بخوابم

رهایم کنید .

 

  • کوه با نخستين سنگ‌ها آغاز می‌شود و انسان با نخستين درد ... ( شاملو )
  •  دمت گرم عرفان

 

+ 88/04/23 لیــــــــــلی | |