|
در ِ اتاق و میبندم ، یه نخ سیگار از پاکت در میارم ، پنجره رو باز میکنم ، میشینم رو تخــــــــت ، سیگارو آتیش میکنم و لپ تاپ و روشن ... با اینکه تو این لحظه هیچ احساسی به هیچ بنی بشری ندارم آهنگ تکیه گاه ِ ستار و play میکنم ... نمیدونم این موس ِ لعنتی دنبال ِ چی میگرده ! چند لحظه بعد از حرکت می ایسته و یه صفحه ی سیاه باز میشه که بالاش نوشته ، اشک لیـــــــــلی ... نا خود آگاه اشکام سرازیر میشه ... با ستار زمزمه می کنم : ای همه آرامشم از تو پریشانت نبینم ... چون شب ِ خاکستری سر در گریبانت نبینم ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند ِ شادی ... همچو ابر سوگوار این گونه گریانت نبینم ای پر از شوق ِ رهایی رفته تا اوج ِ ستاره ... در میان ِ کوچه ها افتان و خیزانت نبینم انگار نیاز دارم یکی این حرفا رو بهم بگه !!! تکیه کن بر شانه ام ای شاخه ی نیلوفرینم ... تا غم ِ بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم غم ِ بی تکیه گاهی ... سرم و تکیه میدم به دیوار . میگم حد اقل تو پشتمو خالی نمی کنی ! کاش میشد قصه ی دلتنگی و گذاشت و گذشت ! کاشکی می شد قسمت کرد غم ها رو با کسی ! تا که ... خسته ام از این همه درد که پشت ِ سر هم نازل میشه ... حد اقل یه فرصت نمی ده تا با اولی کنار بیام ... همین جور بدبختی ِ که آوار میشه رو سرم . آخ که چقدر پرم از شوق ِ رهایی ... اما کـــــــــــــــــو رهایی !؟!
|
About![]()
گوش کن Links
facebook لیــــــــــلی
|