من زن زاده شدم و درد با من زاده شد خدایان الهه ی دردم نامیدند و من را به زمین فرستادند و درد و رنج از پی من به زمین آمد من از ازل به فکر نابودی خویشم به فکر نابودی درد به فکر انتقامم از خدایان خدایان ِ بی درد ... خدایان ِ پر از شهوت ... خدایان ِ بی خرد ... ای کاش پرومته راز شکست ِ خدایان را با من می گفت ای کاش جعبه ی پاندورا تا ابد نزد خدایان می ماند ای کاش در حلقه ی جاودانی ها راهی نداشتم ای کاش میرا بودم ای کاش ... من از ازل به فکر نابودی خویشم ! به فکر نابودی درد !
خدا جان امسال هم من و از لطفش بی نصیب نذاشت !!! بهترین هدیه رو بهم داد ! heh ... خدا جان دمت گرم ... من روم کم شد !!! تو روت کم نمی شه !؟!
هنوز که هنوزه برگای زرد تقویم ورق می خوره ... هنوز ...