خاطرـَم نیست کدام ساعت از کدام روز از چه ماه ـی در چه سال ـی
خاطرـَم نیست کِی یا کجا .. این آنیما ی آنیموس کُشِ لعنتی،دوباره آنیموس ـَت شد لعنتی
خاطرـَم نیست که این بار به چه منطقِ بی منطق ـی تمامِ منطق ـَم شدی !
هر چه هست این بار هم به رسمِ هر بار .. در هر زمان و مکانی خاطرـَم حوالیِ چشمان ـَت پرسه میزند چشمان ـی که حقیقت را فریـــاد میزنند
یک نگاه ... فقط یک نگاه کافی ـست تا در هر زمان و مکانی در هر قالب و کالبدی،بشناسم ـَت آنیما ترین آنیما ی هر چه دنیا ی لعنتی ـست به چشمان ـَت قسم که چشمان ـَم غیر از تو را کور ـَست
خاطرـَم هست که همه خاطرـَم همه خاطراتِ تو ـست
کیستی ... که من این گونه به جد ؛ در دیارِ رویا ها ی خویش با تو درنگ می کنم ؟